دفاع مقدس

انواع کتاب های دفاع مقدس شامل:  رمان، تاریخ، زندگی نامه و ...

مرتب سازی بر اساس:   نام محصول (صعودی | نزولی)، قیمت (صعودی | نزولی)، امتیاز مشتریان (صعودی | نزولی)

دستواره سخن می گوید...: مجموعه سخنرانی ها و مصاحبه های سردار عاشورایی لشکر 27 محمّد رسول الله (ص) شهید سیدمحمدرضا دستواره

 

سيد محمدرضا دستواره، با آن روحیه‌ی شاداب و لب‌های همیشه خندان و بذله‌گویی‌های دلنشینش، هنوز از یاد و خاطره‌ی بچه‌های لشکر 27 محمدرسول‌الله بیرون نرفته است. چه زمانی که در جبهه‌ی مریوان همرزم حاج احمد متوسلیان بود، چه هنگامی که در بدو تأسیس تیپ  27 محمدرسول‌الله مسئولیت واحد پرسنلی را بر عهده گرفت، و چه آن‌گاه که مسئولیت فرماندهی تیپ 3 ابوذرغفاری و قائم مقامی لشکر 27 محمد رسول‌الله بدو سپرده شد، روحیه اش تغییر نکرد. هر جا سید محمدرضا دستواره حضور داشت شادی در آنجا موج می‌زد.

دشت عباس

خاطرات پایداری برای نویسندگان و شاعران دستمایه هایی برای آفرینش آثارشان است. نقل روایت های جنگ اگر با زبان ادبی و فضاپردازی های داستانی باشد، می تواند انگیزه ای برای نوشتن شود. هدف از آفرینش ادبی انتقال صرف عینیت نیست؛ چرا که با پایان یافتن واقعه عظیمی مثل جنگ عینیتش هم به پایان می رسد. دیگر هرآنچه می بینیم اعم از فیلم های مستند، خاطرات و روایت های شفاهی رزمندگان، حکم وسیله ای را برای انتقال آن مفهوم به ذهن نویسنده دارد؛ چنانچه وقایع جبهه های جنگ در مناطق سوسنگرد، اهواز، اندیمشک و دزفول و عملیات های بیت المقدس و فتح المبین و لحظات حضور در کنار شهیددکتر مصطفی چمران، شهید محمدابراهیم همت و حاج احمد متوسلیان محتوای یادداشت های شهید محمد رضا خلیلی در کتاب «دشت عباس» است. شهید خلیلی در این کتاب، مشاهدات و یافته ‏های خود را در تحولات و وقایع کشور در فاصله زمانی پنجم آذرماه سال 1357 تا هفدهم اسفند سال1361 یعنی سه روز قبل از شهادتش بازگو می‏کند. بخش اعظم خاطرات درباره جنگ تحمیلی عراق علیه ایران و توصیف جبهه‏های نبرد است. در انتهای کتاب آخرین نامه شهید محمدرضا خلیلی به خانواده اش و وصیت نامه و عکسی از او منتشر شده است. دشت عباس در ابتدا یک بغل دفترچه و چند پوستر ریز و درشت لوله شده، لای بقچه چیت گره خورده ای بود که پدر پیر شهید خلیلی به دفتر ادبیات و هنر مقاومت به امانت سپرد و گفت: همه اینها نوشته های پسر شهیدم است، دانشجو بود در عملیات بیت المقدس شهید شد... از آن بقچه تا این کتاب حدود یک سالی راه بود که همه آن را حجت ایروانی نویسنده کتاب پیمود.

دكتر، بدو!

خاطرات سرتيپ دوم غلام حسين دربندي از امداد رساني در دفاع مقدس

رفیق مثل رسول : نگاهی به زندگی و خاطرات مدافع حرم شهید محمدحسن(رسول) خلیلی

کتاب «رفیق مثل رسول» زندگینامه شهید مدافع حرم رسول خلیلی از نگاه خانواده، دوستان و همرزمان شهید می باشد.
 

رقص دلفين ها: خاطرات سرهنگ خلبان هوانیروز غلامرضا علیزاده نیلی

نمای نزدیک: خاطرات سرهنگ غلامرضا نیلی در این کتاب به صورت حکایات و قصه های کوتاه توسط حجت شاه آبادی تدوین شده اند. خاطرات به ترتیب از زمان بروز ناآرامی های انقلاب در پادگان ها شروع شده و تا پایان به ترتیب زمان وقو ع شان ادامه یافته اند. این خاطرات به نسبت موضوعشان، گاه چکشی و کوبنده هستند و گاهی لحنی رسمی پیدا می کنند. به عنوان مثل هرجا که سخن از هواپیماهای نیروهوایی می شود، روایت لحنی حماسی و باتکلف به خود می گیرد. به فراخور حماسی و رزمی بودن کلیت کتاب، این موضوع می تواند برای مخاطبان کتاب خوشایند و ح سبرانگیز باشد. کتاب «رقص دلفین ها » به دلیل جذابیت نبردهای هوایی و تصویری بودن اتفاقات و وقایع، برای در آمدن به قالب فیلم، بسیار مناسب هستند. بد نیست اشاره ای هم به نام کتاب شود که از یکی از خاطرات آن وام گرفته شده است. این خاطره به گشت زنی بالگرد هوانیروز در خلیج فارس برای تامین امنیت کشتی های تجاری ایران، برمی گردد که طی آن نیلی که محو تماشای رقص دلفین های خلیج فارس شده، ناگهان متوجه می شود فیوز الکترونیکی موشک های بالگرد فعال نیست و در صورت درگیری با هواپیماهای عراقی، نمی تواند از موشک هایش استفاده کند. پس باید برای فعالسازی شان به پایگاه برگردد. خواننده با مطالعه این کتاب، هیجان نفسگیری را تجربه می کند.

روي نقطه پراكندگي: یادداشت های روزانه گروهبان دوم پایه محمدرضا فردوسی

کتاب «روی نقطه پراکندگی»، حاصل ذوق و خلاقیت گروهبان دوم پیاده، محمدرضا فردوسی است. یادداشت های روزانه او که بعضاً از چند خط تجاوز نمی کند، بسیار صادقانه و شیوا نگارش یافته و آن چنان پرطراوت و زنده اند که کمتر کسی می تواند بعد از خواندن چند صفحه کتاب، از آن دست بکشد. این یادداشت ها مثل داستان های مینی مالیستی موجز و مختصرند و با ریتمی تند روایت می شوند. در اکثر آنها هم طنزی زیرپوستی و هوشمندانه به چشم می خورد که هم به نوع نگاه او برمی گردد و هم به شیطنت ها و بازیگوشی هایش. مثلا در منطقه ماری بزرگ پیدا می کند و داخل کلمن با خودش به عقب می آورد. همین موجود ترسناک باعث می شود که اتفاقات خنده داری برایش پیش بیاید.

 

یا در جایی دیگر صدای پیچیدن باد در لوله آفتابه را با سوت خمپاره اشتباه می گیرد! با این همه، جنگ ادامه دارد و طبیعی است که تلخی هایش هم هر لحظه آوار شود. مثل گم شدن احمد، دوست فردوسی، در منطقه که بخشی از یادداشت های راوی به کابوس ها و اضطراب ها و دغدغه هایش برای پیداکردن او اختصاص یافته است. یا شهید شدن دوست و همشهری اش علی که داغ بزرگی بر دل فردوسی می نهد. با این همه، دلخوشی های جنگ هم کم نیست؛ مثل ازدواج راوی در همان ایام یا پا به پای چوپان های عشایر به دنبال گله رفتن. فصل پایانی کتاب هم اگرچه تلخ و عبوس شروع می شود، اما پایان خوشی دارد؛ راوی که دچار موج گرفتگی شده مدام در بیمارستان های مختلف در رفت وآمد است، بی آنکه نتیجه ای حاصل شود . او تصمیم می گیرد به مشهد برود و شفایش را از امام هشتم بگیرد. همین اتفاق هم می افتد و او سالم بازمی گردد. کتاب با تصاویری از فردوسی در سال های مختلف بسته می شود.

زندان موصل: خاطرات اسیر آزاد شده ایرانی علی اصغر رباط جزی

این کتاب خاطراتی از علی اصغر رباط جزی، اسیر آزاد ه ای که ۱۰ سال در اردوگاه های مختلف یک، دو، سه و چهار موصل بوده است را بازگو می کند که این آزاده قهرمان چه خاطراتی از تولد تا آزادی اش داشته است، شخصیت اصلی داستان علی اصغر رباط جزی شخصیت است که قبل از انقلاب اسلامی با کمک «محمود ضیاء بشر حق» از گروه منصورون وارد مبارزات سیاسی شد و به زندان می افتد پس از آزادی از زندان ساواک نیز دوباره فعالیت های سیاسی را ادامه می دهد و سال ۵۷ در حین مبارزات سیاسی مجروح می شود. با شروع جنگ نیز در حالی که فقط سه ماه از ازدواجش گذشته بود، عازم میدان نبرد شده و در اولین اعزام به عملیات محرم اسیرمی شود و سرانجام ۲۶ مرداد ۶۹ به وطن بازمی گردد.

ساعت 1:25 شب به وقت بغداد: خاطرات اسیر آزاد شده ایرانی عادل خانی

عادل خانی پدر دو فرزند است. او در منطقه جنوب و غرب رو در روی عراقی ها ایستاد و در 24 اردیبهشت 1365 در منطقه حاجی عمران به اسارت عراقی ها درآمد. او برای بازگشت به ایران چهار سال و سه ماه و پنج روز صبر و شکیبایی کرده است. خانی جانبازان سی درصدی جنگ تحمیلی است . کتاب ساعت 1:25 شب به وقت بغداد، توسط آقای اسماعیل امامی و همسر محترمشان خانم مریم احد پور مصاحبه و تدوین شده است. در این کتاب علاوه بر خاطرات عادل خانی ، خاطرات خانم صنوبر فریاد مادر عادل خانی که شیرین و خواندنی است هم آمده است .

 

پیش از این، کتاب های اروند ما را با خود می برد، سربازان چکمه پوش و ترکش ها گرایم را گرفتند؛ از خاطرات رزمندگان اردبیل به چاپ رسیده است. کتاب ساعت 1:25 شب به وقت بغداد نیز کتاب دیگری از خاطرات رزمندگان اردبیل است .

سالار مگس ها

سالار مگس ها از جمله آثار برجسته کلاسیک جهان است که ویلیام گلدینگ در آن شور و هیجان یک قصه تمثیلی را با قدرت و صداقت توصیف کرده است .داستان ماجرای شگفت آور گروهی پسر بچه است مدرسه ای انگلیسی است که در طی جنگ هسته ای و خانمان سوز عازم منطقه ای امن میشوند ولی سقوط ناگهانی هواپیما آنان را ملزم به اقامت در جزیره ای استوایی میسازد .در آغاز همه چیز به خوبی پیش میرود و آنان بی دغدغه و سبک بال جزیره خوش آب و رنگ و سرسبز را در مینوردند .اما اندک زمانی پس از آن روحیه شرارت بار تندخوی بعضی از پسرها بهشت زمینی را به دوزخی از آتش و خون مبدل میکند و تمامی مظاهر خرد و پاک اندیشی از وجودشان رخت بر میبندد. کشمکش درونی نیروهای متضاد خیر و شر درون مایه داستان را شکل میدهد .

سرباز كوچك امام (ره)

خاطرات آزاده پر آوازه 

(اسير13 ساله جنگ تحميلي)

مهدي طحانيان

سفر به گراي 270 درجه

کتابی در مورد جنگ ایران و عراق را پیش رو دارید. ناصر دانش آموزی دبیرستانی است که در وسط امتحانات نامه ای از دوستان رزمنده قدیمی اش دریافت می کند مبنی بر اینکه عملیات نزدیک است و بهتر است به جبهه بازگردد. او نیز امتحانات را نیمه رها کرده و به جنوب می رود تا در عملیات کربلای 5 شرکت کند. کتاب از زبان اول شخص شرح یکی از عملیات های جنگ و حال و هوای قبل، حین و بعد از عملیات است

سلام بر ابراهيم 2 (جلد دوم): زندگینامه و خاطرات شهید ابراهیم هادی

جلد دوم این کتاب، ادامه خاطراتی است که در جلد اول آن منتشر شده اند. تعدادی از خاطرات بودند که در جلد اول کتاب چاپ نشدند. دلیلش هم این که گروهی از افراد و راوی ها را پیدا نکردند و یا در دسترس نبودند. بنابراین تعدادی از مصاحبه هایی که بعد از چاپ جلد اول کتاب انجام شد و یا کراماتی که بعد از چاپ جلد اول کتاب، از این شهید دیده شدند، برای چاپ در جلد دوم تدوین شدند.

 

خاطرات جدید همرزمان و دوستان شهید در جلد دوم «سلام بر ابراهیم» رونمایی شده است. شهید هادی بواسطه اخلاق پهلوانی و منش ایمانی اش، مریدان بسیاری میان جوانان کشورمان پیدا کرده است.

سلام بر ابراهيم‌‌ 1 (جلد اول): زندگینامه و خاطرات شهید ابراهیم هادی

«سلام بر ابراهیم» کتابی است که در قالب زندگینامه ای مختصر و ۶۹ خاطره درباره شهید بزرگوار و مفقود الاثر «ابراهیم هادی» منتشر شده است. این نوشتار حاصل بیش از پنجاه مصاحبه از خانواده، یاران و دوستان آن شهید است که همگی نگارنده را در گردآوری این مجموعه ارزشمند یاری رساندند.

 

شهید هادی در یکم اردیبهشت ماه سال ۳۶ دیده به جهان گشود و پس از بیست و هفت سال زندگی پر فراز و نشیب، در عملیات والفجر مقدمّاتی در منطقه فکه، بیست و دوم بهمن سال ۶۱ به درجه رفیع شهادت نائل آمدند و همانطور که از خداوند می خواست، پیکر پاکش در کربلای فکه گمنام ماند.

سمتی که خداست...: سرگذشت نامه‌ی سردار شهید علی جزمانی حسین آبادی فرمانده گردان مقداد بن اسود لشکر 27 محمد رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم

اثر حاضر، کتاب هفتم از مجموعه «بیست و هفتی ها» می باشد که با قلمی روان و صمیمی به بیان زندگی سردار شهید «علی جزمانی حسین آبادی» فرمانده گردان مقداد بن اسود لشکر 27 محمد رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم می پردازد. در انتهای کتاب نیز تصاویری رنگی از شهید موجود می باشد.

سمندر

«سمندر» که به سال های 63 و 64 و دوران دفاع مقدس در مناطق جنگی جنوب کشور برمی گردد، وضعیت یک پل را که نویسنده رمان وظیفه نگهبانی آن را داشته، روایت می‌کند و  اتفاقاتی برگرفته از خاطرات وی از این دوران را در قالب رمان ارائه می‌دهد.

سهم من از چشمان او: خاطرات حمید حسام

این کتاب روایتی است خواندنی از خاطرات «حمید حسام» رزمنده ای که کارش به تماشا نشستنِ منطقه جنگی بوده؛ دیده بانی که دفاع را از خط مقدم، از فراز تپه ها، کوه ها، دکل ها و از قلب دشمن تا خانه، دانشگاه و جامعه معنا می کند.سردار حمید حسام اکثر اوقات خود را در جبهه سپری کرده است و بعد از کارهای مختلف در جبهه همانند آرپی چی زنی، در دیده بانی مشغول به کار می شود و به عنوان دیده بان لشکر انصارالحسین (ع) استان همدان انتخاب شده و در آن دوران مبهوت شخصیتی با نام شهید محمد منوچهری شده و در کنارش لحظات ماندگاری را پشت سر می گذارد. این شخصیت در کتاب «سهم من از چشم های او» به خاطراتی از دوران دفاع مقدس پرداخته که بیانگر نگاه انسانی او به این دوران است و به نوعی او با بیان خاطرات دیده بانی خود به لایه های زیرین شخصیت انسان های جنگ پرداخته و وقایع ظاهری و طرح مانورها را تعریف می کند.مراحل زندگی او تا 31 شهریور 1359 با روایتی ساده نوشته شده و از شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران روایت وقایع دفاع مقدس که حمید حسام شاهد آنها بوده به صورت تفصیلی و در پایان هر فصل با تصاویری مرتبط با ماجراها ادامه می یابد.

 

به اعتقاد نویسنده کتاب، در این کتاب 10 تا 12 مورد تحول در انسان هایی که گذشته آنها طور دیگری بوده و به جبهه آمده و زندگی خود را به گونه ای دیگر ادامه دادند، مشاهده می شود که اکثر آنها نیز به شهادت رسیده اند. در بخشی از کتاب می خوانیم: «وقتی گلوله روی دکل نشست انگار یک زلزله ده ریشتری رخ داده است. در یک آن فکر کردم که یک برق چند فازی مرا گرفت. در همان لحظه اول تمام وسایل داخل اتاقک به هم ریخت و هر کدام به گوشه ای افتاد. دکل آرام آرام کج شد و من چون جلوی دریچه چوبی ایستاده بودم به پایین پرت شدم و از روی دکل، دکل بیست متری سقوط آزاد کردم. برای آنکه پایه های دکل را محکم کنند پنج - شش متر خاک نرم اطراف پایه ها ریخته بودند و من اتفاقا روی همان خاک ها به زمین خوردم...»

سيزده در هفت (جلد دوم)

فهرست مطالب این کتاب عبارتند از: انتظار بی‌مورد، دلتنگی، اعزام مجدد به جبهه، شروع عملیات به داخل خاک عراق، پایان عملیات رمضان،‌ اعزام به منطقه برای عملیات، تصاویر عملیات رمضان و تصاویر عملیات مرحم.

 

در پشت جلد کتاب آمده است: «این بار حرکت تانک و نفربرهای دشمن به خاکریز ما خیلی منظم و با آتشی جهنمی‌تر از حمله‌های قبلی شروع شده بود. حال، عراقی‌ها توانستند بدون هیچ گونه آتش از سوی توپخانه‌های خودی تا یک کیلومتری خاکریز ما جلو بیایند. با ترس و دلهره کمی سرم را از خاکریز بالا بردم تا ببینم اوضاع از چه قرارا است؟ تا چشم کار می‌کرد، تانک و نفربر بودند که دو،‌ سه هلی‌کوپتر از بالا آنها را هدایت می‌کردند. بین تانک‌ها نیروهای پیاده دشمن مثل مور و ملخ می‌لولیدند.»

شاعر دشت و هور: روايت هايي از زندگي سردار شهيد اصغر انصاري معاون اطلاعات - عمليات لشكر 27 محمّد رسول الله صلي الله عليه و آله

 

لباس خاکی پوشیده بود و پیراهنش را انداخته بود روی شلوارش. از چهره اش خستگی می بارید.بهش گفتم «چی شده اصغر جون؟ سرحال نیستی چرا؟»آهی کشید. - دلم از تنگی زندان سکندر بگرفت... . داشتم اسحله ام را تمیز می کردم. - این یعنی چی الان؟ - دست روی دلم نذار. دلم حسابی تنگه حیدری. می دونی تا کجا اومدن جلو؟ عراقی پست امداد سه راهی شهادت را هم گرفته بودند . او برای همین غمگین بود. به شوخی گفتم «برای همین دمقی؟ من خیال کردم چه اتفاق مهمی افتاده!»